فرهنگ آریان‌پور

نشان دار کردن

#۲۰۰٬۱۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

tab

جدول بندى، زائده، صورت حساب، هزینه، برگ، باریکه، حساب، شمارش، باریکه دادن به، نوار زدن به، نشان دار کردن، گلچین کردن

۲

stamp

مهر (mohr)، نشان، نقش، باسمه، چاپ، تمبر، پست، جنس، نوع، پابزمین کوبیدن، مهر زدن، نشان دار کردن، کلیشه زدن، نقش بستن، منقوش کردن، منگنه کردن، تمبر زدن، تمبر پست الصاق کردن

۳

stigmatize

داغ ننگ زدن بر، نشان دار کردن، لکه دار کردن