نسنجیده
#۱۹۹٬۹۵۵
indigested
نا گواریده، هضم نشده، نسنجیده، فکر نکرده
unconsidered
غیر قابل ملاحظه، بى ملاحظه، بى توجه، نسنجیده
snap
بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن
rash
تند، عجول، بى پروا، بى احتیاط، محل خارش یا تحریک روى پوست، جوش، دانه
heady
تند، بى پروا، عجول شدید، مست کننده illconceived
careless
بى دقت
headlong
با کله، سر به جلو، با دست پاچگى، تند، سراسیمه، بى پروا، شیرجه رونده، معلق، عجول halfbaked
unadvised
بدون اطلاع، تند و بى ملاحظه، بى احتیاط، بى پروا
uncritical
غیر انتقادى، غیر و خیم، عادى
precipitate
بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، تسریع کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، غیر محلول و ته نشین شونده، جسم تعلیق شونده یا متراسب، خیلى سریع، بسیار عجول، ناگهانى، رسوب شیمیایى