فرهنگ آریان‌پور

نسبت دادن

#۱۹۹٬۸۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

impute

نسبت دادن، بستن، اسناد کردن، دادن، تقسیم کردن، متهم کردن

۲

ascribe

نسبت دادن، اسناد دادن، دانستن، حمل کردن (بر)، کاتب، رونویس بردار

۳

imputation

نسبت دادن، بستن به

۴

attribution

نسبت دادن، اختیار، تخصیص

۵

assion

گماردن، نسبت دادن

۶

attach

الصاق کردن، بستن، پیوستن، پیوست کردن، ضمیمه کردن، چسباندن، نسبت دادن، گذاشتن، (حقوق) ضبط کردن، توقیف شدن، دلبسته شدن

۷

credit

اعتبار، آبرو، ستون بستانکار، نسیه، اعتقاد کردن، درستون بستانکار وارد کردن، نسبت دادن

۸

attribute

صفت، نسبت دادن، نشان، خواص، شهرت، افتخار، حمل کردن (بر) ـ

۹

accredit

اعتبارنامه دادن، استوارنامه دادن (به)، معتبر ساختن، اختیار دادن، اطمینان کردن (به)، مورد اطمینان بودن یا شدن، برسمیت شناختن (موسسات فرهنگى)، معتبر شناختن

۱۰

predicate

مسند، خبر، مسندى، خبرى، خبر دادن، اطلاق کردن، به صورت مسند قرار دادن، مبتنى کردن، مستند کردن، گزاره، دلالت کردن