فرهنگ آریان‌پور

اوری کردن - جمع -

#۱۹٬۹۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

cull

گلچین کردن، جمع آورى کردن

۲

levy

وضع مالیات، مالیات بندى، مالیات، خراج، وصول مالیات، باج گیرى، تحمیل، نام نویسى، مالیات بستن بر، جمع آورى کردن

۳

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم

۴

rake

شیار، اثر، شن کش، چنگک، چنگال، خط سیر، جاى پا، جاده باریک، شکاف، خمیدگى، شیب، هرزه، فاجر، بد اخلاق، فاسد، رگه، سفر، با سرعت جلو رفتن، با چنگک جمع کردن، جمع آورى کردن

۵

reap

درو کردن، جمع آورى کردن، به دست آوردن

۶

muster

(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف

۷

collect

جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن

۸

grabble

کورمالى کردن، با دست پى چیزى گشتن، با دست ماهى گرفتن، پهن نشستن، جمع آورى کردن