فرهنگ آریان‌پور

نزدیک

#۱۹۹٬۵۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

near

نزدیک، تقریبا، قریب، صمیمى، نزدیک شدن

۲

forthcoming

نزدیک، درشرف، آماده ارائه دادن، آینده

۳

hand to hand

نزدیک، دست به دست یکدیگر، مجاور، دردسترس، دست به یقه

۴

at

به سوى، به طرف، به، در، پهلوى، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول

۵

by

به دست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوى، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوى، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنى، فرعى، درجه دوم

۶

in

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)

۷

about

در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد

۸

beside

درکنار، نزدیک، در یک طرف، بعلاوه، باضافه، از طرف دیگر، وانگهى

۹

forbye

(forby =) ـ نزدیک، از نزدیک، از پهلوى، جز، سواى، بعلاوه

۱۰

besides

گذشته از این، وانگهى، بعلاوه، نزدیک، کنار، درکنار، از پهلو، از جلو، درجوار

۱۱

adjacent

(علوم نظامى) مجاور، نزدیک، همسایه، همجوار، دیوار بدیوار

۱۲

neighbor

(neighbour =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با

۱۳

neighbour

(neighbor =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با

۱۴

accessible

دستیابى پذیر، در دسترس، قابل وصول، نزدیک (شدنى)، آماده ى پذیرایى، خوش برخورد، دست یافتنى

۱۵

contiguous

همجوار، نزدیک، مجاور، پیوسته، متصل، مربوط به هم

۱۶

hail fellow

دوست صمیمى، صمیمى، نزدیک، خودمانى

۱۷

adjoining

پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن