فرهنگ آریان‌پور

نرمی

#۱۹۹٬۴۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

gloss

نرمى، صافى، براقى، جلا، جلوه ظاهر، برق انداختن، صیقل دادن، شرح، تفصیل، توضیح، تفسیر، تاویل، سفرنگ، حاشیه، فهرست معانى، تاویل کردن، حاشیه نوشتن بر

۲

lenity

نرمى، ملایمت، مدارا، رقت قلب، رحم، شفقت lightness limpness pulpiness silkiness tenderness

۳

leniency

نرمى، ملایمت، آسان گیرى، ارفاق

۴

lubricity

نرمى، لینت، شهوانى بودن، چربى، چرب بودن

۵

mansuetude

نرمى، ملایمت، مدارا، حلم، را مى، آموختگى، اهلیت، محبت

۶

pash

ضربت خرد کننده، سقوط برف سنگین، باران شدید، یورش، نرمى، با زور پرتاب کردن، کوبیدن، رگبار تند باریدن، سر، کله

۷

amenity

سازگارى، مطبوعیت، نرمى، ملایمت

۸

plasticity

اندام پذیرى، شکل پذیرى، قالب پذیرى، حالت پلاستیکى، نرمى، انعطاف

۹

malleability

با خاصیت چکش خوارى، نرمى، قابلیت انعطاف

۱۰

flaccidity

سستى، شلى، آویختگى fleeciness furriness