فرهنگ آریان‌پور

نرم کردن

#۱۹۹٬۳۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

intenerate

نرم کردن، لطیف کردن، حساس کردن

۲

inteneration

نرم کردن

۳

mash

خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى

۴

fluff

کرک، خواب پارچه، مو هاى نرم و کوتاه اطراف لب و گونه، کرکدار شدن، نرم کردن، اشتباه کردن، خبط کردن، پف، باد کردگى

۵

loosen

شل کردن، لینت دادن، نرم کردن، سست کردن، از خشکى در آوردن

۶

jellify

به شکل لرزانک در آوردن، ژله مانند کردن، نرم کردن، شل کردن، مثل ژله شدن

۷

mollify

فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن، تسکین دادن، خواباندن

۸

humanize

انسانى کردن، انسان شدن، واجد صفات انسانى شدن، با مروت کردن، نرم کردن

۹

levigate

سبک، نرم، صیقلى، نرم کردن، سائیدن، خمیر کردن، صاف و صیقلى کردن

۱۰

modulate

تلقیق کردن، سوار کردن، تعدیل کردن، میزان کردن، به مایه درآوردن، زیروبم کردن، برابرى کردن، مطابق کردن، (موسیقى) یک پرده یا مقام، تغییرپرده و مقام دادن، تحریر دادن، تنظیم کردن، ملایم کردن، نرم کردن، با آواز خواندن، تلحین کردن، (برق) فرکانس و نوسانات امواج الکتریکى را تغییر دادن، میزان کردن رادیو

۱۱

pulverize

سائیدن، نرم کردن، پودر کردن، نرم کوبیدن sleeken soften triturate

۱۲

plasticize

به صورت پلاستیک در آوردن، نرم کردن، قالب پذیر کردن، از قالب در آوردن (مثل لاستیک)