فرهنگ آریان‌پور

نرخ

#۱۹۹٬۲۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

rate

درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن

۲

rating

درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن rate

۳

price

ارزش، قیمت، بها، بها قائل شدن، قیمت گذاشتن

۴

charge

تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه

۵

quantity

کمیت، چندى، مقدار، قدر، اندازه، حد، مبلغ