فرهنگ آریان‌پور

نخستین

#۱۹۸٬۹۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

incipient

نخستین، بدوى، اولیه، مرحله ابتدایى

۲

first

نخست، نسختین، اولاً، نخستین، اول، یکم، مقدم، مقدماتى

۳

prime

اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن

۴

infancy

کودکى، بچگى، طفولیت، خردى، صباوت، نخستین، دوره رشد

۵

premier

مقدم، برتر، والاتر، نخستین، مهمتر، رئیس، رهبر، نخست وزیر، نخستین نمایش یک نمایشنامه، هنرپیشه برجسته (premiere)

۶

primary

اولیه، ابتداى، عمده، ابتدایى، مقدماتى، نخستین، اصلى

۷

initial

نخستبن، اول، اولین، اصلى، آغازى، ابتدایى، بدوى، واقع در آغاز، اولین قسمت، پاراف، در آغاز قرار دادن، نخستین حروف نام و نام خانوادگى را نوشتن، پاراف کردن، آغاز کردن

۸

premiere

مقدم، برتر، والاتر، نخستین، مهمتر، رئیس، رهبر، نخست وزیر، نخستین نمایش یک نمایشنامه، هنرپیشه برجسته (premier)

۹

primal

اولیه، بسیار قدیمى

۱۰

original

اصلى، بکر، بدیع، منبع، سرچشمه، اصیل، اصل، مبتکر، ابتکارى