فرهنگ آریان‌پور

نخ

#۱۹۸٬۸۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

thread

نخ، رگه، نخ کردن، بند کشیدن، ریسمان، قیطان، رزوه، شیار داخل پیچ و مهره، شیار، برجستگى، رشته، نخ کشیدن به، موجى کردن، داراى خطوط برجسته کردن، حدیده و قلاویز کردن، رشته رشته شدن، مثل نخ باریک شدن

۲

fiber

(fibre =) ـ رشته، تار، نخ، بافت، لیف (الیاف)، فیبر

۳

fibre

(fiber =) ـ رشته، تار، نخ، بافت، لیف (الیاف)، فیبر

۴

cotton

پنبه، نخ، پارچه نخى، با پنبه پوشاندن

۵

string

(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن

۶

tie

دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن

۷

band

باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن

۸

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)