فرهنگ آریان‌پور

نثار کردن

#۱۹۸٬۷۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

offer

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۲

shower

رگبار، درشت باران، دوش، باریدن، دوش گرفتن

۳

sacrifice

قربانى، قربانى براى شفاعت، فداکارى، قربانى دادن، فداکارى کردن، قربانى کردن جانبازى