فرهنگ آریان‌پور

نتیجه‌ گیری‌ کردن

#۱۹۸٬۷۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

infer

استنتاج کردن، استنباط کردن، پى بردن به، (زبان عامیانه) حدس زدن، اشاره کردن بر

۲

deduce

استنباط کردن، دریافتن، نتیجه گرفتن، کم کردن، تفریق کردن

۳

derive

منتج کردن، مشتق کردن، مشتق شدن، استنتاج کردن، نتیجه گرفتن، ناشى شدن از

۴

extract

استخراج کردن، عصاره گرفتن، بیرون کشیدن، اقتباس کردن، شیره، عصاره، زبده، خلاصه

۵

observe

رعایت کردن، مراعات کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، دیدن، گفتن، برپا داشتن (جشن و غیره)

۶

conclude

به پایان رساندن، نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد کردن

۷

extrapolate

برون یابى کردن، از روى قرائن و امارات پیش بینى کردن، قیاس کردن، استقراء نمودن