فرهنگ آریانپور
نتیجه - بی -
#۱۹۸٬۶۷۱
abortive
مسقط، رشد نکرده، عقیم، بى ثمر، بى نتیجه
frustrated
خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن
ineffective
بى اثر، بیهوده، غیر موثر، بى نتیجه، بى فایده
ineffectual
بیهوده، بى نتیجه، بى اثر، غیر موثر، بى فایده
inconclusive
غیرقاطع، مجمل، ناتمام، بى نتیجه، بى پایان
inconsequent
(inconsecutive =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه
inconsecutive
(inconsequent =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه
indeterminate
مجهول، نامعین، مبهم، نا معین، پا در هوا، نا مشخص، بى نتیجه