فرهنگ آریان‌پور

نتیجه

#۱۹۸٬۶۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

result

نتیجه، منتج شدن، پى آمد، دست آورد، برآمد، نتیجه دادن، ناشى شدن، اثر، حاصل واژه هاى شامل

۲

consequence

نتیجه، نتیجه منطقى، اثر، برآمد، دست آورد، پى آمد

۳

rest

آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده

۴

hatch

دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن

۵

affect

اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به

۶

effect

اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول

۷

harvest

خرمن، محصول، هنگام درو، وقت خرمن، نتیجه، حاصل، درو کردن و برداشتن

۸

outcome

برآمد، پى آمد، حاصل، نتیجه

۹

outgrwth

فرع، نتیجه، حاصل، برآمدگى، گوشت زیادى

۱۰

afterclap

عاقبت، نتیجه

۱۱

outgrowth

فرز، نتیجه، حاصل، برآمدگى، گوشت زیادى

۱۲

conclusion

پایان، فرجام، اختتام، انجام، نتیجه، استنتاج

۱۳

resolution

تفکیک پذیرى، دقت، تصمیم، رفع، تحلیل، تجزیه، حل، نتیجه، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصویب

۱۴

event

واقعه، رویداد، اتفاق، پیشامد، سرگذشت