نتیجه
#۱۹۸٬۶۶۹
result
نتیجه، منتج شدن، پى آمد، دست آورد، برآمد، نتیجه دادن، ناشى شدن، اثر، حاصل واژه هاى شامل
consequence
نتیجه، نتیجه منطقى، اثر، برآمد، دست آورد، پى آمد
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
hatch
دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن
affect
اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به
effect
اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول
harvest
خرمن، محصول، هنگام درو، وقت خرمن، نتیجه، حاصل، درو کردن و برداشتن
outcome
برآمد، پى آمد، حاصل، نتیجه
outgrwth
فرع، نتیجه، حاصل، برآمدگى، گوشت زیادى
afterclap
عاقبت، نتیجه
outgrowth
فرز، نتیجه، حاصل، برآمدگى، گوشت زیادى
conclusion
پایان، فرجام، اختتام، انجام، نتیجه، استنتاج
resolution
تفکیک پذیرى، دقت، تصمیم، رفع، تحلیل، تجزیه، حل، نتیجه، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصویب
event
واقعه، رویداد، اتفاق، پیشامد، سرگذشت