فرهنگ آریانپور
اوردن
#۱۹٬۸۵۹
bear
(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى
bring
(past: brought ; past participle: brought) ـ آوردن، رساندن به، موجب شدن
fetch
واکشیدن، واکشى، آوردن، رفتن و آوردن، بهانه، طفره
adduse
ذکر کردن، گفتن، آوردن، ایراد کردن، احضار کردن، به گواهى خواستن، استشهاد کردن
immigrate
مهاجرت کردن (به کشور دیگر)، میهن گزیدن، وطن اختیار کردن، آوردن، نشاندن، کوچ کردن
bring in
وارد کردن، آوردن، سود بردن
wash
شستن، شستشو دادن، پاک کردن، شستشو، غسل، رختشویى wash برای اولین بار
introduce
معرفى کردن، معمول کردن، نشان دادن، باب کردن، مرسوم کردن، آشنا کردن، مطرح کردن