فرهنگ آریان‌پور

نبرد کردن

#۱۹۸٬۵۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

militate

جنگیدن، نبرد کردن، ستیزه کردن

۲

fight

(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن

۳

battle

رزم، پیکار، جدال، مبارزه، ستیز، جنگ، نبرد، نزاع، زد و خورد، جنگ کردن

۴

combat

پیکار، نبرد، زد و خورد، ستیز، حرب، مبارزه کردن، رزم، جنگیدن با