فرهنگ آریان‌پور

اور - فشار -

#۱۹٬۷۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

exigent

ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى

۲

pressing

فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ press

۳

overwhelming

سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن