فرهنگ آریان‌پور

ناگهانی

#۱۹۷٬۳۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

sudden

ناگهانى، ناگهان، بى خبر، بى مقدمه، فورى، تند، به طور غافلگیر، غیر منتظره، سریع

۲

abrupt

تند، پرتگاه دار، سراشیبى، ناگهان، ناگهانى، بیخبر، درشت، جدا کردن

۳

precipitate

بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، تسریع کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، غیر محلول و ته نشین شونده، جسم تعلیق شونده یا متراسب، خیلى سریع، بسیار عجول، ناگهانى، رسوب شیمیایى

۴

spontaneity

خود به خودى، ناگهانى، بى سابقگى، فوریت

۵

swift

سریع، چابک، تندرو، فرز، با سرعت

۶

exigent

ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى

۷

emergent

بیرون آینده، طالع، (مجازى) برآینده، ناشى، مبرم، مضر، اثرات ناشیه، معلول

۸

unawares

(unaware =) ـ بى اطلاع، بى خبر، ناگهان، غفلتا، سراسیمه، ناخودآگاه، ناخود آگاهانه

۹

imperious

آمرانه، تحکم آمیز، مبرم، آمر، متکبر

۱۰

accidental

تصادفى، اتفاقى، غیر مترقبه، عرضى (arazy) ضمنى، عارضى، غیر اساسى، پیش آمدى