فرهنگ آریان‌پور

ناگهان

#۱۹۷٬۳۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

bolt

پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان

۲

aback

قهقرایى، به عقب، غافلگیر، ناگهان، (اسکاتلند) منزوى، پرت

۳

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۴

abrupt

تند، پرتگاه دار، سراشیبى، ناگهان، ناگهانى، بیخبر، درشت، جدا کردن

۵

sudden

ناگهانى، ناگهان، بى خبر، بى مقدمه، فورى، تند، به طور غافلگیر، غیر منتظره، سریع

۶

unaware

(unawares =) ـ بى اطلاع، بى خبر، ناگهان، غفلتا، سراسیمه، ناخودآگاه، ناخود آگاهانه

۷

slapdash

عجول و بى دقت، بى پروا، ناگهان، غفلتا، عیناً، کارى که سرسرى یا از روى بى پروایى انجام دهند، پوشش تگرگى

۸

unawares

(unaware =) ـ بى اطلاع، بى خبر، ناگهان، غفلتا، سراسیمه، ناخودآگاه، ناخود آگاهانه

۹

suddenly

ناگهانى، ناگهان، بى خبر، بى مقدمه، فورى، تند، به طور غافلگیر، غیر منتظره، سریع sudden

۱۰

swift

سریع، چابک، تندرو، فرز، با سرعت unannounced

۱۱

shortly

کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن short

۱۲

overnight

در مدت شب، در مدت یک شب، شبانه