فرهنگ آریان‌پور

اور - الزام -

#۱۹٬۷۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

binding

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن bind

۲

mandatory

الزامى، الزام آور، اجبارى

۳

imperative

امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى

۴

obligatory

الزامى، فرضى، واجب، (حقوق) لازم، الزام آور