فرهنگ آریان‌پور

ناپدید شدن

#۱۹۶٬۰۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

vanish

ناپدید شدن، به صفر رسیدن، غیب شدن، (آوا شناسى) بخش ضعیف و نهایى بعضى از حرف هاى صدادار

۲

disappear

ناپدید شدن، غایب شدن، پیدا نبودن

۳

evanesce

کم کم ناپدید شدن، بتدریج محو و ناپدید شدن (مانند بخار)، (ریاضى) به طرف صفر میل کردن

۴

go

(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن

۵

drain

زهکش، آبگذر، زهکش فاضل آب، آب کشیدن از، زهکشى کردن، زیر آب زدن، زیر آب

۶

abscond

گریختن، فرار کردن، دررفتن، رو نشان ندادن، روپنهان کردن، پنهان شدن

۷

dissolve

آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن

۸

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن