فرهنگ آریانپور
ناپدید شدن
#۱۹۶٬۰۵۰
vanish
ناپدید شدن، به صفر رسیدن، غیب شدن، (آوا شناسى) بخش ضعیف و نهایى بعضى از حرف هاى صدادار
disappear
ناپدید شدن، غایب شدن، پیدا نبودن
evanesce
کم کم ناپدید شدن، بتدریج محو و ناپدید شدن (مانند بخار)، (ریاضى) به طرف صفر میل کردن
go
(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن
drain
زهکش، آبگذر، زهکش فاضل آب، آب کشیدن از، زهکشى کردن، زیر آب زدن، زیر آب
abscond
گریختن، فرار کردن، دررفتن، رو نشان ندادن، روپنهان کردن، پنهان شدن
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن