فرهنگ آریانپور
نابود
#۱۹۵٬۹۷۹
dead
مهلک، کشنده، قاتل deadly
kaput
کاملاً شک ست خورده، منکوب، از کار افتاده
undone
(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن
extinct
معدوم، از بین رفته، منقرض، تمام شده، مرده، منسوخه، خاموش شده، نایاب