فرهنگ آریان‌پور

نابهنجار

#۱۹۵٬۹۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

wry

کج، معوج شده، کنایه آمیز، چرخیدن، پیچ خوردن، خم کردن، دهن کجى کردن، به اطراف چرخاندن، اریب شدن

۲

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۳

curious

کنجکاو، نادر، غریب

۴

erratic

نامنظم، سرگردان، غیر معقول، متلون، غیر قابل پیش بینى، دمدمى مزاج

۵

foreign

بیگانه، خارجى، بیرونى، ناجور، نامناسب

۶

abnormal

غیر عادى، ناهنجار

۷

atypical

غیرمعمولى، بى قاعده

۸

anomalous

غیر عادى، خارج از رسم، بیمورد، مغایر، متناقض، بى شباهت، غیر متشابه

۹

different

متمایز، متفاوت