فرهنگ آریانپور
میوه دادن
#۱۹۵٬۵۵۵
fructify
میوه دادن، مثمر شدن، میوه دار کردن، برومند کردن، بارور ساختن
bear
(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى
fruit
میوه، بر، سود، فایده، فرزند، میوه دادن، ثمر