فرهنگ آریان‌پور

میل‌ کردن

#۱۹۵٬۲۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

will

خواست، اراده، میل، خواهش، آرزو، نیت، قصد، وصیت، وصیت نامه، خواستن، اراده کردن، وصیت کردن، میل کردن، فعل کمکى " خواهم "

۲

have

(past: had ; past participle: had) ـ داشتن، دارا بودن، مالک بودن، ناگزیر بودن، مجبور بودن، وادار کردن، باعث انجام کارى شدن، عقیده داشتن، دانستن، خوردن، صرف کردن، گذاشتن، کردن، رسیدن به، جلب کردن، به دست آوردن، دارنده، مالک

۳

please

دلپذیر کردن، خشنود ساختن، کیف کردن، سرگرم کردن، لطفاً، خواهشمند است