میل
#۱۹۵٬۱۷۹
desire
میل داشتن، آرزو کردن، میل، آرزو، کام، خواستن، خواسته
declination
میل، تمایل، دورى از محور اصلى
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
gree
رضا، میل
hade
(زیست شناسى) میل، کجى، شیب تمام، تمایل پیدا کردن
list
فهرست، صورت، جدول، سجاف، کنار، شیار، نرده، میدان نبرد، تمایل، کجى، میل، در فهرست وارد کردن، فهرست کردن، در لیست ثبت کردن، شیار کردن، آماده کردن، خوش آمدن، دوست داشتن، کج کردن، سیاهه
nisus
تقلا، اراده، تمایل، میل
ramrod
سنبه، میل، سنبه تفنگ یا توپ، سیخ، خم شدنى
gnomon
عقربه، عقربک، میل، شاخص، شرعیات
liking
(معنى مجازى) میل، تمایل، ذوق، علاقه، حساسیت، شهوت و میل، مهر
delight
خوشى، لذت، شوق، میل، دلشاد کردن، لذت دادن، محظوظ کردن
goodwill
خوش نیتى، حسن نیت، میل، سر قفلى
leaning
(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل lean
inclining
خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب