فرهنگ آریان‌پور

میزان‌ کردن

#۱۹۵٬۰۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

tune

میزان کردن، وفق دادن، کوک کردن، آهنگ، لحن، نوا، آهنگ صدا، آواز، لحن تلفظ، کوک کردن یا میزان کردن آلت موسیقى یا رادیو و غیره، رنگ، نغمه

۲

regulate

تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن

۳

key

جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن

۴

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۵

attune

هم آهنگ کردن، هم کوک کردن، (مج) وفق دادن، مناسبت، موافق

۶

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۷

correct

درست، صحیح، صحیح کردن، اصلاح کردن، تادیب کردن، تصحیح کردن