فرهنگ آریان‌پور

میراندن

#۱۹۴٬۸۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

slay

(past: slew ; past participle: slain) ـ با خشونت کشتن، به قتل رساندن، کشتار کردن، ذبح کردن

۲

dampen

رطوبت پیدا کردن، مرطوب کردن، افسرده شدن، خفه کردن، خفه شدن، تعدیل کردن