فرهنگ آریان‌پور

میانی

#۱۹۴٬۵۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

mesal

میانى، به طرف وسط

۲

medial

میانى، وسطى، مابین، میانه، متوسط

۳

mesail

میانى، به طرف وسط

۴

mediate

میانى، وسطى، واقع در میان، غیر مستقیم، میانجى گرى کردن، وساطت کردن، پابمیان گذاردن، در میان واقع شدن

۵

innermost

میانى، درونى، داخلى ترین، دراعماق (چیزى)

۶

mid

با، همراه با، نیمه، میانى، وسطى

۷

median

میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد

۸

middle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، میانه، متوسط، میانه حال

۹

centric

وسطى، میانى، واقع درمرکز

۱۰

medium

رسانه، واسطه، متوسط، (پزشکى) محیط کشت، میانجى، وسیله، معتدل

۱۱

central

مرکزى

۱۲

intermediate

میانه، متوسط، در میان آینده، مداخله کننده، در میان واقع شونده، واسطه، میانجى