فرهنگ آریان‌پور

میانه روی

#۱۹۴٬۵۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

moderation

میانه روى، اعتدال

۲

golden mean

میانه روى، برکنارى از افراط و تفریط

۳

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۴

sanity

سلامت عقل، عقل سلیم، میانه روى

۵

temperance

اعتدال، میانه روى، طرفدارى از منع نوشابه هاى الکلى، خوددارى

۶

modesty

آزرم، شکسته نفسى، عفت، فروتنى

۷

sobriety

هشیارى (در برابر مستى)، متانت، اعتدال