فرهنگ آریان‌پور

میانه

#۱۹۴٬۵۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

meant

میانه، متوسط، میان، مشترک

۲

intermediate

میانه، متوسط، در میان آینده، مداخله کننده، در میان واقع شونده، واسطه، میانجى

۳

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۴

medial

میانى، وسطى، مابین، میانه، متوسط

۵

median

میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد

۶

middle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، میانه، متوسط، میانه حال

۷

average

متوسط، معدل، حد وسط، میانه، درجه عادى، میانگین، حد وسط (چیزى را) پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، روى هم رفته، بالغ شدن

۸

tolerable

قابل تحمل، نسبتا خوب، میانه، متوسط، قابل قبول، مدارا پذیر، تحمل پذیر

۹

normal

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally

۱۰

neutral

خنثى، بى طرف، بیطرف، بدون جانبدارى، بیرنگ، نادر گیر

۱۱

middling

وسط، میان، جمله مشترک، (به صورت جمع) اجناس مختلف از درجه متوسط moderate

۱۲

indifferent

خونسرد، لاقید، بیطرف، بى تمایل، جزیى، بى اثر، ناچیز، نه چندان خوب