فرهنگ آریان‌پور

میانگیری

#۱۹۴٬۵۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

buffering

میانگیر، سپر، ضربت خور، حایل، پرداخت کردن، استفاده از میانگیر buffer

۲

compromise

تراضى، مصالحه، توافق، مصالحه کردن، تسویه کردن

۳

mediocrity

میانگین، حد وسط، اندازه متوسط

۴

moderation

میانه روى، اعتدال

۵

intercession

میانجى گرى، پایمردى، شفاعت، وساطت، پادرمیانى