فرهنگ آریان‌پور

میانجی شدن

#۱۹۴٬۵۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

intercede

پا در میانى کردن، میانجى گرى کردن، میانجى شدن، میانه گیرى کردن، وساطت کردن، شفاعت کردن

۲

interpose

مداخله کردن، پا به میان گذاردن، در میان آمدن، میانجى شدن

۳

mediate

میانى، وسطى، واقع در میان، غیر مستقیم، میانجى گرى کردن، وساطت کردن، پابمیان گذاردن، در میان واقع شدن