فرهنگ آریان‌پور

میانجی

#۱۹۴٬۵۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

mediator

میانجى، دلال

۲

moderator

میانجى، مدیر، ناظم، تعدیل کننده، کند کننده

۳

intercessor

میانجى، پا در میان

۴

intermediary

میانجى، وساطت کننده، مداخله کننده، وساطت، مداخله

۵

medium

رسانه، واسطه، متوسط، (پزشکى) محیط کشت، میانجى، وسیله، معتدل

۶

midway

نیمه راه، وسط مسیر، متوسط، میانجى

۷

placater

آشتى دهنده، میانجى

۸

paraclete

فارقلیط، روح القدس، شفیع، یار و کمک، میانجى

۹

arbitrator

داور، میانجى، فیصل دهنده gobetween

۱۰

intermediate

میانه، متوسط، در میان آینده، مداخله کننده، در میان واقع شونده، واسطه، میانجى

۱۱

go between

رابط، میانجى، واسطه، دلال، دلال محبت

۱۲

umpire

سرحکم (hakam)، سرداور، داور مسابقات، حکمیت، داورى، داورى کردن

۱۳

arbiter

حکم، داورى کردن، قاضى، داور

۱۴

middleman

دلال، واسطه، نفر وسط صف، آدم میانه رو، معتدل