فرهنگ آریان‌پور

میان‌ گذاری‌ کردن

#۱۹۴٬۴۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

interpose

مداخله کردن، پا به میان گذاردن، در میان آمدن، میانجى شدن