فرهنگ آریانپور
میان
#۱۹۴٬۳۴۲
centre
میان، مرکز، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن
meddle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن
middle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، میانه، متوسط، میانه حال
between
میان، در میان، مابین، دربین، درمقام مقایسه
midstream
میان، رودخانه، وسط نهر
mid
با، همراه با، نیمه، میانى، وسطى
among
(amongst =) ـ میان، در میان، در زمره ى، از جمله
meant
میانه، متوسط، میان، مشترک
waist
دور کمر، میان، کمر لباس، کمربند، میان تنه
midst
دل، قلب، قسمت وسط، در وسط، در میان
center
مرکز، میان، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن
median
میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد
waistline
کمر، میان، کمربند borderline
inter
در خاک نهادن، مدفون ساختن، در قبر نهادن، زیر خاک پوشاندن