فرهنگ آریان‌پور

میان

#۱۹۴٬۳۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

centre

میان، مرکز، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن

۲

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۳

middle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، میانه، متوسط، میانه حال

۴

between

میان، در میان، مابین، دربین، درمقام مقایسه

۵

midstream

میان، رودخانه، وسط نهر

۶

mid

با، همراه با، نیمه، میانى، وسطى

۷

among

(amongst =) ـ میان، در میان، در زمره ى، از جمله

۸

meant

میانه، متوسط، میان، مشترک

۹

waist

دور کمر، میان، کمر لباس، کمربند، میان تنه

۱۰

midst

دل، قلب، قسمت وسط، در وسط، در میان

۱۱

center

مرکز، میان، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن

۱۲

median

میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد

۱۳

waistline

کمر، میان، کمربند borderline

۱۴

inter

در خاک نهادن، مدفون ساختن، در قبر نهادن، زیر خاک پوشاندن