واژههای فارسی←مونیتورفرهنگ آریانپورمونیتور#۱۹۴٬۱۷۳شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱monitorمبصر، دیده بانى کردن، آگاهى دهنده، انگیزنده، گوشیار، (در رادیو) به علائم رمزى مخابراتى گوش دادنواژههای نزدیک در الفباموبه مو در حافظهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیموبیزمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیموبیز کردن ارد و غلاتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیموبینمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیموبینانهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیموبینیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر