موقعیت
#۱۹۳٬۹۷۲
situs
موقعیت، ناحیه، محل، وضع
position
موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن، سمت، منصب، قرار دادن یا گرفتن، مرتبه، مقام، جایگاه
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى
case
مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا
berth
خوابگاه کشتى، اتاق کشتى، لنگرگاه، پهلو گرفتن، موقعیت، جا
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand acy _ billet circumstances locality tion _
location
محل، مکان، موقعیت، تعیین محل، جا، اندرى
occasion
موقع، مورد، وهله، فرصت مناسب، موقعیت، تصادف، باعث شدن، انگیختن
pertinence
(pertinency =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء
pertinency
(pertinence =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء
footing
پا، قدم، پاچه، دامنه، فوت (مقیاس طول انگلیسى معادل 12 اینچ)، هجاى شعرى، پایکوبى کردن، پازدن، پرداختن مخارج foot