فرهنگ آریان‌پور

موقعیت

#۱۹۳٬۹۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

situs

موقعیت، ناحیه، محل، وضع

۲

position

موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن، سمت، منصب، قرار دادن یا گرفتن، مرتبه، مقام، جایگاه

۳

lie

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى

۴

case

مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا

۵

berth

خوابگاه کشتى، اتاق کشتى، لنگرگاه، پهلو گرفتن، موقعیت، جا

۶

stand

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand acy _ billet circumstances locality tion _

۷

location

محل، مکان، موقعیت، تعیین محل، جا، اندرى

۸

occasion

موقع، مورد، وهله، فرصت مناسب، موقعیت، تصادف، باعث شدن، انگیختن

۹

pertinence

(pertinency =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء

۱۰

pertinency

(pertinence =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء

۱۱

footing

پا، قدم، پاچه، دامنه، فوت (مقیاس طول انگلیسى معادل 12 اینچ)، هجاى شعرى، پایکوبى کردن، پازدن، پرداختن مخارج foot