فرهنگ آریان‌پور

موفق

#۱۹۳٬۸۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۲

upbeat

(موسیقى) ضربه غیر موکد مخصوصاً در پایان قطعه، خوش بین، موفق، شادمان، شادکام

۳

lucrative

سودمند، پرمنفعت، نافع، موفق

۴

prosperous

کامیاب، موفق، کامکار

۵

successful

کامیاب، موفق، پیروز، نیک انجام، عاقبت به خیر

۶

going

رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود

۷

palmy

نخلى، داراى نخل، برجسته، کامیاب welltodo

۸

golden

طلایى، زرین، اعلا، درخشنده