فرهنگ آریان‌پور

موظف‌ کردن

#۱۹۳٬۸۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۲

oblige

مجبور کردن، وادار کردن، مرهون ساختن، متعهد شدن، لطف کردن

۳

obligate

در محظور قرار دادن، متعهد و ملتزم کردن، ضامن سپردن، ضرورى