موضع
#۱۹۳٬۷۷۹
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
locality
جا، محل خاص، محل، موضع، مکان
position
موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن، سمت، منصب، قرار دادن یا گرفتن، مرتبه، مقام، جایگاه
stance
وضع، حالت، ساختمان، طرز ایستادن، ایستایش
bearing
طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت
footing
پا، قدم، پاچه، دامنه، فوت (مقیاس طول انگلیسى معادل 12 اینچ)، هجاى شعرى، پایکوبى کردن، پازدن، پرداختن مخارج foot
emplacement
تعیین جا، تعیین محل، جا، محل نصب