موزون
#۱۹۳٬۵۰۴
level
سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن
lilting
خوشنوا، موزون، خوشحال
tunable
(tunably , tuneable =) ـ خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر
tunably
(tuneable، tunable) خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر
harmonic
(harmonious =) ـ هم آهنگ، موزون، هارمونیک، همساز
shapable
(shapeable =) ـ شکل پذیر، قابل شکل گیرى، مناسب، موزون
tuneable
(tunably , tunable =) ـ خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر
concerted
مجتمعا، با هم، موزون، هم نوا
shapeable
(shapable =) ـ شکل پذیر، قابل شکل گیرى، مناسب، موزون
symphonic
هم آهنگ، هم نوا، موزون، شبیه سمفونى
concordant
موافق، جور، هم آهنگ، هم نوا، متوازن، موزون
harmonious
خوش آهنگ، خوش صدا، موزون، موافق
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
poetic
(poetical =) ـ شاعرانه، شعرى، نظمى، خیالى
graceful
دلپذیر، مطبوع، برازنده، پر براز
measured
اندازه، اندازه گرفتن، سنجدین، پیمانه، مقیاس، واحد، میزان، حد، پایه، درجه، اقدام، (شعر) وزن شعر، بحر، پیمانه کردن، سنجیدن، درآمدن، اندازه نشان دادن، اندازه داشتن measure
euphonious
(euphonic =) ـ خوش صدا، دلپذیر