فرهنگ آریان‌پور

مورد استفاده

#۱۹۳٬۲۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

working

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن work