فرهنگ آریان‌پور

موجی بودن

#۱۹۳٬۱۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

wave

موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن

۲

shell shock

اختلال روحى در اثر صداى افنجار نارنجک و امثال آن، وحشت و اضطراب حاصله از صداى انفجار