فرهنگ آریان‌پور

موجدار کردن

#۱۹۳٬۰۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۲

crisp

مجعد شدن، موجدار کردن، حلقه حلقه کردن، چیز خشک و ترد، ترد، سیب زمینى برشته

۳

crimp

چین، طره، جعد موى، مانع، چروکیدن، چین چین و موجدار کردن، پیچش و انقباض عضله درخواب، اغوا کردن، گول

۴

sinuate

(در مورد برگ) داراى حاشیه موجى، موجى، موجدار، کنگره کنگره، موجدار کردن

۵

corrugate

چین دادن، موجدار کردن، راه راه کردن