فرهنگ آریان‌پور

موجب شدن

#۱۹۳٬۰۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bring

(past: brought ; past participle: brought) ـ آوردن، رساندن به، موجب شدن

۲

inure

(enur =) ـ عادت دادن، خودادن، آموخته کردن، معتاد کردن، موجب شدن

۳

afford

دادن، حاصل کردن، تهیه کردن، موجب شدن، از عهده برآمدن، استطاعت داشتن

۴

entail

مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن

۵

evince

نشان دادن، معلوم کردن، ابراز داشتن، موجب شدن، برانگیختن

۶

inbreed

تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن

۷

effecturate

فراهم کردن، موجب شدن، انجام دادن

۸

do

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین

۹

draw

(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش draw effects effectuate make play

۱۰

incur

موجب (خرج یا ضرر یا تنبیه و غیره) شدن، متحمل شدن، وارد آمدن، (خسارت) دیدن

۱۱

beget

(past: begot, begat ; past participle: begotten) ـ تولید کردن، به وجود آوردن، ایجاد کردن، سبب وجود شدن

۱۲

contribute

اعانه دادن، شرکت کردن در، همکارى و کمک کردن، هم بخشى کردن