فرهنگ آریانپور
موجب
#۱۹۲٬۹۷۵
cause
سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ
incentive
انگیزه، فتنه انگیز، آتش افروز، موجب، مشوق
inducement
انگیزه، موجب، وسیله، مسبب، کشش
contributory
کمک کننده، موجب، خراج گذار
agent
پیشکار، نماینده، گماشته، وکیل، مامور، عامل
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن ic _
motivation
انگیزه، انگیختگى، انگیزش، محرک
responsible
مسئول، عهده دار، مسئولیت دار، معتبر، آبرومند