فرهنگ آریان‌پور

موجب

#۱۹۲٬۹۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

cause

سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ

۲

incentive

انگیزه، فتنه انگیز، آتش افروز، موجب، مشوق

۳

inducement

انگیزه، موجب، وسیله، مسبب، کشش

۴

contributory

کمک کننده، موجب، خراج گذار

۵

agent

پیشکار، نماینده، گماشته، وکیل، مامور، عامل

۶

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن ic _

۷

motivation

انگیزه، انگیختگى، انگیزش، محرک

۸

responsible

مسئول، عهده دار، مسئولیت دار، معتبر، آبرومند