موج زدن
#۱۹۲٬۹۳۷
wave
موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن
gurge
(eddy , surge =) ـ گرداب کوچک، چرخ زدن، جریان مخالف، موج غلتان، موج خروشان، جریان سریع و غیر عادى، برق موجى از هوا، تشکیل موج دادن، موجدار بودن، خروشان بودن، موج زدن
surge
موج بلند، موج غلتان، موج خروشان، جریان سریع و غیر عادى، برق موجى از هوا، تشکیل موج دادن، موجدار بودن، خروشان بودن، موج زدن
billow
موج بزرگ آب، خیزآب، موج زدن (از آب یا جمعیت یا ابر)، به صورت موج درآمدن
shimmer
سوسو زدن، روشن و خاموش شدن، روشنایى لرزان داشتن، داراى تصویر یا شکل لرزان و مرتعش بودن، تموج داشتن، موج زدن
fluctuate
نوسان داشتن، روى امواج بالا و پایین رفتن، ثابت نبودن، موج زدن، بى ثبات بودن، با و پایین رفتن، نوسان کردن
purl
مشروب مالت، آبجو داراى ادویه معطر، گلابتون، زرى، کوک برجسته و قلابى، حاشیه، حلقه دود یا بخار، صداى شرشر، زمزمه آب، مثل فرفره چرخیدن، واژگون شدن، زردوزى کردن، با شرشر جارى شدن، حلقه حلقه شدن
stream
مسیل، نهر، جریان، رود، جوى، جماعت، جارى شدن، ساطع کردن، به طور کامل افراشتن (پرچم) ـ