فرهنگ آریان‌پور

موج دار شدن

#۱۹۲٬۹۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

ripple

موج دار شدن، داراى سطح ناهموار، به طور موجى حرکت کردن، مانند آب مواج شدن

۲

squiggle

در دهان قرقره کردن، لولیدن، موج دار شدن

۳

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۴

undulate

موج دار کردن، تموج داشتن، موجدار بودن، نوسان داشتن