موافقت کردن
#۱۹۲٬۷۶۳
assent
موافقت کردن، رضایت دادن، موافقت، پذیرش
concur
موافقت کردن، هم راى بودن، دمساز شدن
homologate
موافقت کردن، تصدیق کردن، تصویب کردن
jibe
(دریانوردى) ناگهان به این سو و آن سو حرکت کردن (بادبان)، موافقت کردن، تطبیق کردن
obey
اطاعت کردن، فرمانبردارى کردن، حرف شنوى کردن، موافقت کردن، تسلیم شدن ok okay
admit
پذیرفتن، راه دادن، بار دادن، راضى شدن (به)، رضایت دادن (به)، موافقت کردن، تصدیق کردن، زیربار (چیزى) رفتن، اقرار کردن، واگذار کردن، دادن، اعطاء کردن
agree
خوشنود کردن، ممنون کردن، پسند آمدن، آشتى دادن، مطابقت کردن، ترتیب دادن، درست کردن، خشم (کسى را) فرو نشاندن، جلوس کردن، نائل شدن، موافقت کردن، موافق بودن، متفق بودن، همراى بودن، سازش کردن
accede
دست یافتن، رسیدن، راه یافتن، نائل شدن، نزدیک شدن، موافقت کردن، رضایت دادن، تن دردادن
accord
جور کردن، وفق دادن، آشتى دادن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، موافقت کردن (با)، قبول کردن سازگارى، موافقت، (موسیقى) توافق، هم آهنگى، دلخواه، طیب خاطر، (حقوق) مصالحه، پیمان، قرار، پیمان غیر رسمى بین المللى
approve
تصویب کردن، موافقت کردن (با)، آزمایش کردن، پسند کردن، روا داشتن
acquiesce
تسلیم شدن، تن در دادن، راضى شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، آرام کردن
approbate
تصویب کردن، پسندیدن، موافقت کردن